عشق سال کرونا
باورمندی در من چمباتمه زده است
دست میبرم و احساس را پیدا میکنم
پرندهای میشوم و به پرواز درمیآیم
و عاشقانه نوا سر میدهم
به مقصد بهشت بال میگشایم
بازوان تو یهشتی می شود برای آرامش من و من در میان یهشت رویایی تو تلاش میکنم که دستانم تکیهگاه خستگیهایت و قلبم حریمدلتنگیهایت شود.اما تو بیگانهای، بیگانه گام برمیداری و بیگانه میگریزی، سبزی دستانم باور نداری و صدای مرا که بیصدا فریاد میزنم گرمای دستانت را چون پیامآوری در قبیله دستانم برانگیز پیش از انکه این همه احساس این همه دیوانگی در سرمای دستانم جان بسپارد نمیشنوی.
سکوت میکنی و من به احترام سکوت تو به شب پناه میبرم و سیاه در سیاه میشوم....!
معصومانه در کنج سکوت شب برای ستاره ساز دلتنگی مینوازم و میشنوم هیاهوی زمانه را که مرا از پریدن و پرکشیدن باز میدارد.
عفت کاکایی
برچسب:
نویسنده: سارا اسدیان