«ـ وارطان! بهار خنده زد و ارغوان شكفت.
در خانه، زير پنجره گل داد ياس پير.
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه ميفكن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار . . .»
وارطان سخن نگفت؛
سرافراز
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت . . .
«ـ وارطان! سخن بگو!
مرغ سكوت، جوجة مرگي فجيع را
در آشيان به بيضه نشسته ست!»
وارطان سخن نگفت؛
چو خورشيد
از تيرگي برآمد و در خون نشست و رفت . . .
وارطان سخن نگفت
وارطان ستاره بود
يك دم درين ظلام درخشيد و جست و رفت . . .
وارطان سخن نگفت
وارطان بنفشه بود
گل داد و
مژده داد: «زمستان شكست!»
و
رفت . . .
شاملو
برچسب: بهاره رهنما,بهارک صالح نیا,بهاره کیان افشار,بهاره افشاری,بهار,بهارات الكبسة,بهارات الشاورما,بهار نارنج,بهارات,بهارات الفلافل,
نویسنده: سارا اسدیان